تشنه تشنه سر می کشند
شیره گل های هزارجریب* را
زنبورهای وزوار**!

*هزارجریب بهشهر مجموعی از دهکده های کوچک در قلب کوه های البرز است، با آب و هوایی خوردنی و مناظری بسیار دیدنی!

**وزوار نام یکی از روستاهای هزارجریب است که عسل خوبی داشت!!

 

***

انبوه گل های صورتی
در رودخانه گل آلود
ترب های نوکنده*

*نوکنده شهری است کوچک که ترب! و گوجه سبزش نظیر ندارد! جهان پهلوانی چون رمضان خدر(کشتی گیر) خدابیامرز آنجایی است!

 ***

 دست در چادرهای به کمر بسته
پشت نیسان
زنان سبزی چین گزی*

*گز: نام روستایی در جنوب بندرگز که ظاهراً نام بندرگز از آن گرفته شده است

 ***

 مسافران شاد
شب را می مانند
کنار دریای مرده بندرگز*

*دریای بندرگز نه عمق درستی دارد نه آب خوبی، به جای شن شاید لجن بیشتری در کف آن هست! دریا نیست که!!

 

 ***

 قرار شبانه
با دختری جوان
ساحل بندرگز

 ***

 از راه پنجاه ساله
با غرور رد می شود
پیرمرد بلو* به دوش

بلو:  کج بیلی بزرگ!

 ***

 امان ندارد
مسافر تازه
از سگهای مزنگ*

*نام روستایی کوچک مجاور نوکنده که با هم سر جمع شهر نوکنده را تشکیل داده اند! روستای جالبی است در کل!

 ***

 می گویند و می خندند
زنان و مردان
وقت ناهار درو

 ***

خواب شهر را
می آشوبد
بوق قطار* تهران به گرگان

*قطار تهران به گرگان عموماً ساعت بین 5 و 6 صبح به بندرگز می رسد!

 ***

بی رنگ
بی رونق
دوشنبه بازار ترکمن*

*دوشنبه بازار ترکمن شاید از مهمترین و پررونق ترین بازار هفتگی در مازندران(قبل از استقلال گلستان از مازندران!!) بود، بازاری که ته نداشت ولی این روزها...


شرح بهانه:

داشتم وبلاگ میثم ریاحی شاعر جوان خوب بندرگزی را می خواندم که یکهو یاد وطن کردم و نوکنده و اجدادم در کوههای هزارجریب و وزوار و فتکش و آغوزدره،  نوستالژی م عود کرد و مرتکب این چیزهای شبیه هایکو شدم!