پس­مانده سفره را
برای غازها می­ریزد
زن ِشمالی


-----


در مه
گم می­شوند
غازهای وحشی


----

سردسته غازها
با فریادی
فرمان فرود داد


----


تخم­ها را جابه­جا می­کند
و دوباره می­نشیند
غاز


----


پسرک
از دست غازهای خشمگین
فرار می­کند

----

اولین تخمش را می­گذارد
غاز وحشی
در سکوت ِ نیزار

بهانه سرايش هايكو