.
.
خیره به شکوفههای گلابی
از اندوهش کاستهمیشود
پسرک بیمار!
.
.
.
.
خیره به شکوفههای گلابی
از اندوهش کاستهمیشود
پسرک بیمار!
.
.
.
.
کمی آفتاب، کمی باران
کمی باد، کمی برف
روز زمستانی در پایتخت
.
.
.
انعکاس آفتاب
از کلهی بیموی مردی
عصر زمستانی
.
.
.
.
باغچه لگدمال میشود
پارسال در عروسی
امروز در تشییع
.
.
جز باد سرد
صدای کلاغی؛
تنهایی عمیقتر میشود!
عمق شب را افزون می کند
تیک تاک ساعت
شب تابستانی!
ماهی پرید به بیرون
عکس ماه مشوش شد
برکه تابستانی
کپهی زولبیاها
عبور کنان با دهان تلخ
پسرک روزهدار!
از شهر چیزی نمانده
جز پرواز دو درنای سفید
بالای خرابهها
----
پس از سونامی
گنجشکان
به تکاپوی لانه تازه
تقدیم میشود به زنان مهربان سرزمین من
در این هایکو ـ قصه تلاش شده خط سیر منطقی از کودکی تا کهنسالی لحاظ شود.
1
شکوفهها سوار باد
گهوارهی لرزان دختری
زیر درخت جوان
2
گونههای گُلی
دستهای گِلی
گِلبازی دخترانه
3
با بغض به خانه برگشته
رسیدهبود به این درس؛
«مادر در باران آمد»
4
صدای ماشینها
گم شده
در لابهلای شادی دختران دبیرستانی
5
سفت نگه داشته
چادرش را؛
باد تابستانی!
6
مضطرب به خانه رسید
با گل سرخی
پنهان در کیف!
7
دستش میلرزد
دلش بیشتر-
چای آورده برای خواستگار
8
به هوش آمده
کودکی در کنارش روی تخت-
دستهگلی نزدیک میشود
9
خوابش نمیبرد مادر؛
کمی تب دارد
کودک ِ خوابیده!
10
نشسته در پارک
کنار مادران
کودکان به بازی
11
پسر زمین میخورد
او بیشتر گریه میکند
این است مادر
12
ستارههای چادرنمازش را
به رخ ِ آسمان ِ صبح میکشد
مادر!
13
چروک اول روی پیشانی
بچهها بزرگ شدهاند
بارش آرام برف
14
روی کت سرمهای
دو گلبرگ شکوفه؛
خواستگار دختر بزرگ
15
نوهها شیطنت میکنند
مادربزرگ ِ شادان
بوی قرمه سبزی!
16
شکوفهها سوار باد
گور زنی
زیر درخت کهنسال
17
بچهها پیر شدهاند
روح مادر ولی
نگران در پی ِ آنان!
گم شده لانه کلاغها
میان برگهای چنار
ماه آخر بهار
لانه کلاغها در فصل بیبرگی همیشه جلوی چشمانم بود و حالا که بهار است و برگها...
میبارند کم و زیاد
توت از درخت
باران از آسمان بهار!
۱
شکوفههای آلوچه
بر زمین میریزند...
باران شبانه
۲
به جا ماندهاند
تک و توک نارنجها
باران شبانه بهاری
۳
فین فین میهمان
فین فین میزبان
سرمای ناگهان بهاری
۴
روی کت سرمهای
دو گلبرگ شکوفه
میهمانی خواستگاری
۵
بر انبوهی جنگل
پیداست
سپیدای شکوفه آلوهای وحشی

کدوهای تنبل
حمام آفتاب
نیمروز زمستانی!
لای پرههای دوچرخه
برگی
صبح پاییز
خزان زده درختی
و پیرمردی؛
عکس یادگاری!
زنگ خانه را میزند
با پاکتی خرمالو در دست
عصر پاییز!
تاریک و روشن میشوند
برگها
ریزان در نیمهشب پاییز
کلاغان بر چنار بیبرگ
گنجشکان بر سرو پربرگ
ماه آخر پاییز